مقاله‌ای قدیمی از ایزاک آسیموف در مورد رفتار و روانشناسی انسان – ترجمه دکتر محمود بهزاد...

  • دسته بندی : ایزاک آسیموف, پزشکی و علوم زیستی, زناشویی
  • تاریخ : خرداد ۱۷, ۱۳۹۷
  • رفتار جانداران، بر خلاف پدیده های طبیعی چون حرکات سیارات یا رفتار نور ، هیچ گاه به چند قانون طبیعی دقیق تقلیل داده نشده و احتمالا هرگز چنین نخواهد شد. بسیار کسان در این اصرار می ورزند که بررسی رفتار آدمی نمی تواند به صورت علمی حقیقی درآید، زیرا نمی شود آن را در موقعیت خاصی بر اساس قوانین طبیعی جهانی ، توضیح داد یا پیشگویی کرد.

    از سوی دیگر حیات از قاعده قانون طبیعی مستثنی نیست و می توان گفت که اگر همه عوامل شناخته شوند، رفتار جانداران به صورتی کامل توضیح دادنی خواهد شد.

    اما نکته اساسی در این جمله است : “اگر همه عوامل شناخته شوند”. احتمال ندارد که روزی همه عوامل شناخته شوند، زیرا بسیار زیاد و بسیار پیچیده اند. ولی آدمی نباید از اینکه بتواند خود را بشناسد ناامید شود. آدمی، برای بهتر شناختن پیچیدگیهای ذهنی خود ، مجال بسیار دارد  و حتی اگر هرگز به پایان راهی که در پیش دارد نرسد، می تواند قسمت قابل توجهی از آن را طی کند.

    موضوع مورد بحث نه تنها پیچیدگی خاصی دارد ، بلکه بررسی آن نیز پیشرفت دراز مدتی نداشته است. فیزیک به سال ۱۶۰۰ و شیمی به سال ۱۷۷۵ به مرحله بلوغ رسید . بررسی روانشناسی آزمایشی”، که بسیار پیچیده تر از آنهاست ، فقط به سال ۱۸۷۹، و آن هم هنگامی آغاز – شد که ویلهلم ووندت -فیزیولوژیدان آلمانی- نخستین آزمایشگاه بررسی علمی رفتار آدمی را تاسیس کرد . ووندت شخصا به مساله احساس و شیوه ای که آدمی بدان وسیله جزئیات جهان گرداگرد خود را ادراک می کند، علاقه مند بود.

    تقریبا همزمان با آن، بررسی رفتار آدمی از نظر کاربردی خاص آغاز شد و آن به شمار آوردن آدمی جزء ابزار کار بود . به سال ۱۸۸۱ فردریک وینسلو تیلور، مهندس آمریکایی ، اندازه گیری زمان لازم برای انجام بعضی از کارها، و ابداع روشهایی را آغاز کرد تا کار را چنان سازمان دهد که در حداقل مدت انجام گیرد. وی نخستین “متخصص کارآبی” و (چون همه متخصصان کا آبی که ارزشهای انسانی را نادیده می گیرند و فقط به شروع و خاتمه کار توجه دارند ) مغضوب کارگران بود.

    اما وقتی که رفتار آدمی را ، چه در شرایط خاص آزمایشگاهی و چه به تجربه در کارخانه ها ، گام به گام بررسی می کنیم، به نظر می رسد که ماشین ظریفی را با ابزارهای نامناسبی دستکاری می کنیم .

    در جانداران ساده می توانیم پاسخهای مستقیم خود کار را ، که به تروپیسم موسومند مشاهده کنیم . گیاهان فوتو تروپیسم (نور گرایی)، هیدروتروپیسم (آبگرایی)، کموتروپیسم (گرایش به سوی مواد شیمیایی) نشان می دهند. کموتروپیسم از خصوصیات بسیاری از حیوانات ، از آغازیان گرفته تا مورچه ها نیز هست. بعضی از بیدها از فاصله سه کیلومتری به سوی بوی خاصی جلب می شوند. اینکه تروپیسم کاملا خودکار است از آنجا معلوم می شود که بید نورگرا، حتی به درون شعله شمع ، پرواز می کند.

    انعکاس، در واقع چیزی بیشتر از تروپیسم نیست و نقشپذیری نیز، گرچه نوعی آموختن است ، شیوه ای بسیار مکانیکی دارد و به زحمت می توان آن را آموختن نامید . با وجود این ، نه انعکاس فقط از خصوصیات حیوانات پست است و نه نقش پذیری ، آدمی نیز از آنها سهمی دارد.

    انعکاس پاسخ ثابتی است که به محرک معینی داده می شود . مثلا” هر وقت که نور قوی به چشم بتابد ، مردمک چشم تنگ می شود و بالعکس، و هر وقت که چیزی قرنیه چشم را تحریک کند ، مثل موقعی که اشک روی قرنیه در نتیجه باز ماندن چشم ، خشک شود ، پلکها بسته می شوند ، یا تا وقتی که آدامس در دهان هست همچنان جویده می شود .

    نقشپذیری پیدا شدن یک الگوی ثابت رفتاری است در پاسخ به یک محرک مخصوص و در زمان معینی از زندگی . این زمان مخصوص را “دوره بحرانی” می نامند. اینکه جوجه به دنبال ما در راه می افتد یک عمل غریزی نیست ، بلکه ناشی از نقشپذیری است . جوجه در اوایل زندگیش به دنبال هر چیزی که شکل یا رنگ مخصوص با حرکت داشته باشد راه می افتد و آن را به جای ما در می پذیرد. بدیهی است که در حالت طبیعی آن چیز مادر جوجه است . دنبال‌روی در جوجه غریزی است ، ولی مادری که جوجه به دنبال آن به راه می افتد آموخته است .

    کاشف نقشپذیری کونراد لورنتس -طبیعی دان اتریشی- است . وی پس از خروج جوجه اردکها از تخم ، درست در “دوره بحرانی ” نقش پذیری مادر، با تولید صدای اردک و آهسته حرکت کردن باعث شد که به جای مادر نقشپذیر شود . از آن پس جوجه ها همواره به دنبال او می رفتند و به مادر واقعی خود توجهی نداشتند. دوره بحرانی برای جوجه بین ۱۳ تا ۱۶ ساعت پس از خروج از تخم است برای توله سگ بین ۳ تا ۷ هفته وقت هست که در این مدت جنبه های گوناگون آنچه بدان رفتار سگ می گوییم نقشپذیر شود. اگر در این مدت توله‌ای جدا از همنوعانش نگهداری شود و سپس بین توله های دیگر رها گردد ، انزوا اختیار می کند و نه تنها در بازیهای آنها شرکت نمی کند، بلکه همواره هراسان به نظر می رسد . چنین توله ماده ای ، اگر مادر شود ، از توله های خود توجه که نمی‌کند سهل است ، آنها را همواره از خود دور می سازد .

    نقشپذیری ابتدایی ترین شکل رفتار آموخته است و چنان خودکار است و در زمانی محدود و در شرایطی کلی انجام می گیرد که به آسانی با رفتار غریزی اشتباه می شود . و نوزاد آدمی از لحظه تولد ، اگر انگشتی با کف دستش تماس یابد، آن را محکم می گیرد و اگر پستان به لبهایش تماس داده شود ، آن را می مکد. اهمیت این اعمال غریزی، که کودک را از افتادن و از گرسنگی مردن حفظ می کند بر کسی پوشیده نیست .

    آنچه ظاهرا اجتناب ناپذیر می نماید، این است که کودک نقشپذیری نیز دارد . شک نیست که این موضوع مناسبی برای آزمایشگری نیست، ولی می توان از مشاهدات اتفاقی چیزهایی کسب کرد. کودکانی که در مرحله، وراجی کردن ، صدای سخن گفتن واقعی را نشنوند ، بعدا” قادر به سخن گفتن نخواهند بود یا سخن گفتن آنها به وضعی غیر عادی محدود می شود . کودکانی که در موسسات غیر شخصی پرورش می یابند و در آنجا به خوبی غذا داده می شوند و نیازمندیهای جسمی آنها با دقت تمام رفع می گردند، ولی در آغوش گرفته نمی شوند ، و نوازش نمی بینند و با آنها بازی نمی کنند ، افرادی کوچک و غمگین بار می آیند. رشد ذهنی و بدنی آنها بسیار به تاخیر می افتد و ظاهرا” بسیاری از آنها، به دلیلی که جز “تحت مراقبت مادر قرار نگرفتن نمی تواند باشد ، می میرند . تحت مراقبت مادر قرار نگرفتن به معنی فقدان محرکهای کافی برای نقشپذیری الگوهای رفتاری لازم است . نیز وقتی که کودکان دردوره بحرانی به ناحق از محرکهایی که معاشرت با دیگر کودکان برایشان فراهم می‌کنند محروم می مانند، دارای شخصیتی بسیار غیر عادی می شوند.

    شک نیست که می توان گفت انعکاسها و نقشپذیریها مسائلی هستند که فقط با دوران کودکی رابطه دارند . وقتی که آدمی به سن بلوغ می رسد به موجود عاقلی تبدیل می شود که دیگر به طور مکانیکی به محرکها پاسخ نمی دهد.

    اما آیا به راستی چنین است؟ به سخن دیگر، آیا آدمی اختیار دارد یا آنکه رفتارش از جهتی کاملا تابع محرکی است که در او اثر می کند؟

    وجود “اختیار” را از نظر فلسفی یا الهیات می توان مورد بحث قرار داد، ولی تا کنون کسی راهی آزمایشی برای نشان دادن آن نیافته است. نشان دادن “جبر۲، که عکس اختیار است ، نیز آسان نیست ، اما در راه نشان دادن آن تلاشهابی شده است که مهمترین آنها از آزمایشهای ایوان پاولف، فیزیولوژیدان روسی، است .

    پاولف کار را با علاقه خاصی که به مکانیسم گوارش داشت ، آغاز کرد. وی در دهه ۱۸۸۰ نشان داد که وقتی غذا روی زبان سگ قرار می گیرد ، شیره معده اش ترشح می شود ، حتی اگر غذا هیچ گاه به معده نرسد نیز ، ترشح معدی صورت می گیرد. اما اگر شاخه عصب ریه معدی، که از بصل النخاع در دستگاه گوارش پراکنده می شود ، از نزدیکی معده قطع شود ، ترشح شیره معدی متوقف می شود . پاولف ، به سبب این کشف ، به سال ۱۹۰۴ جایزه نوبل در فیزیولوژی و پزشکی را ربود . اما پاولف مثل بعضی دیگر از برندگان جایزه نوبل (بخصوص انشتاین وارلیش) به کشفیات دیگری دست زد که کشف اولیه اش را که به خاطر آن جایزه گرفته بود ، تحت الشعاع قرار دادند.

    وی بر آن شد که ماهیت خودکار ، یعنی انعکاسی بودن ، ترشح را تحقیق کند و ترشح بزاق را، که موردی مناسب و آسان است ، انتخاب کرد. دیدن یا بوییدن غذا باعث می شود که سگ (نیز آدمی ) بزاق ترشح کند. کاری که پاولف انجام داد این بود که هر وقت غذا را جلو سگ می گذاشت ، زنگی را نیز به صدا در می آورد. پس از ۲۰ تا ۴۰ بار متحد ساختن رویت یا بوییدن غذا با صدای زنگ ، سرانجام سگ با شنیدن صدای زنگ بزاق ترشح می کرد حتی اگر غذایی جلوش نبود ، اتحادی روی داده بود. پیامی عصبی که صدای زنگ را به مخ می رساند معادل پیام عصبی ناشی از دیدن یا بوییدن غذا شده بود .

    پاولف به سال ۱۹۰۳ اصطلاح انعکاس مشروط (انعکاس شرطی) را برای این پدیده برگزید. ترشح بزاق “پاسخی مشروط” بود . سگ خواه ناخواه ، با شنیدن صدای زنگ مثل دیدن غذا بزاق ترشح می کرد . شک نیست که پاسخ شرطی می تواند از بین برده شود – مثلا” اگر بارها زنگ را به صدا درآورند ولی غذا به سگ نشان ندهند .. بلکه شوک الکتریکی ملایمی به نقطه ای از بدن او وارد سازند، سگ سرانجام دیگر بزاق…

    منبع: یک پزشک

  • 0
  • مطالب مرتبط

    کیست موکوسی چیست؟ انواع سردرد و راههای درمان آن عواقب کار کردن در شیفت شب خارش در دوران بارداری را چگونه درمان کنیم؟ «هیجان خوب» و «هیجان بد» چیست؟ به جای اینکه سر بچه‌ها داد بزنید، این کار‌ها را بکنید! مهم ترین خواص شیر مادر برای نوزاد

    کلیه حقوق مادی و معنوی برای داروخانه آنلاین محفوظ است.